عشقم
پسر نگو یه دسته گل
الان که این پست رو برات میذارم به همراه بابایی رفتی پارک و منم وقتم ازاد شده تا یکم برات بنویسم.
مامانی از شیشه شیر گرفتمت.به نظرم کاره سختی بود و همیشه می گفتم زوده ولی بلاخره انجام شد و تو خیلی راحت با این قضیه کنار اومدی از بس که عشقی.مرحله بعدی جدا کردنت موقع خوابه که بری توی اتاق خودت بخوابی و بعد پوشک و پستونک که همه اینا باید تا 7 ماه اینده انجام بشه...میدونی چرا چون مامانی تو دلش یه نی نیه دیگه داره و قراره به امید خدا 7 ماهه دیگه دنیا بیاد و همبازی تو باشه ادریان جونم پسرم بخاطره همین شاید نتونستم بیام و اینجا از روزگارت بنویسم نکن نخوام این روزا هم حالم خوب نیست هم درس و رسیدگی به تو نمیذاره وقت ازاد داشته باشم البته مطمئن باش خاطراتت توی دفترت ثبت میشه و توی قلب و جون من💞
راستی گلم حرف زدنت هر روز بهتر میشه الان داری کم کم جمله میگی جمله های 2 کلمه ای .افرین عشقم


عشقم 

مامان الهه